مقدمه

فرزندپروری مهارتی است که نیازمند فراگیری، تجربه و تمرین است. والدین به ویژه مادران در این زمینه نقشی مؤثر و مسئولیتی خطیر دارند. موفقیت در انجام این مأموریت معنوی، مرهون دانش‌افزایی و کاربست دانسته‌هاست. از این رو در این متن آموزشی، تلاش شده تا با حذف مقدمات و مباحث نظری، تنها به نکات کلیدی مورد نیاز مادران در پرورش صحیح و موفق فرزندان بسنده شود. آرزوی ما توفیق روز افزون شما در اهدای فرزندانی رشید و پارسا به جامعه اسلامی است. در روایتی از پیامبر اعظم(ص) چنین آمده است:« بدانید که همه شما مسئولید و همه شما نسبت به زیردستان باز خواست می‌شوید… مرد سرپرست خانواده است و نسبت به آنان بازخواست می‌شود. زن مسئول خانه شوهر و فرزندان اوست و در برابر آنان بازخواست می‌شود…».[۱] همچنین حضرت علی (ع) در این باره سخنان بسیار زیبایی دارند که برخی از آنها اشاره می‌شود:

·        مردم به تربیتِ نیک نیازمندترند تا به زر و سیم.

·        سه چیز است که بالاتر از آنها وجود ندارد: تربیت نیکو، دوری از شبهه، و خویشتنداری از حرام‌ها.

·        تربیت نیکو، سبب تزکیه اخلاق است.

·        تربیت، سبب تیزهوشی می‌شود.[۲]

نگاه معنوی به تربیت

در آموزه‌های دینی، پرورش فرزندان سالم و صالح، امتیازی معنوی به حساب می‌آید. مادر، در این فرایند سهم بسزایی داشته و به همین دلیل از موقعیت‌های معنوی بالاتری هم برخوردار است. از نگاه قرآن، فرزند صالح موهبتی که خداوند به پدر و مادر هدیه می‌کند و همسان با آن، ابزار عاطفی و فیزیکی مورد نیاز را هم به والدین به ویژه مادران می‌بخشد. در فرهنگ اسلامی، فرزندان نه تنها یک مزاحم و تهدید محسوب نمی‌شوند، بلکه فرصتی هستند برای ارتقای شخصیتی والدین خود و نیز تقرب معنوی آنها به خداوند. از این رو، یک مادر معنوی با آرامشی در خور تحسین به پرورش فرزند خود پرداخته و معتقد است تمام تلاش‌های او مجاهدتی است برای نزدیک شدن به خداوند متعال. در این میان هر کدام از والدین نقش تأثیرگذار خود را دارند. در فرایند تربیت فرزندان، مادران از چند جهت از جایگاه و مسئولیت‌های ویژه‌ای برخوردارند:

۱٫     قدرت پرورش انسان دیگر، در وجود مادر متبلور شده است.

۲٫     مادر از نگاه روان‌شناختی، کانون عاطفه و انگیزش برای همه اعضای خانواده است.

۳٫     تأثیر آموزه‌های مادر بر جسم، جان و فکر کودک ماندگاری بسیار زیادی دارد.

۴٫     نحوه برخورد مادران به ویژه مادران مذهبی، نقش مهمی در پرورش معنوی فرزندان دارد.

پدران نیز لازم است به این نکته توجه داشته باشند که مسئولیت و رهبری این زندگی را بر عهده دارند و باید زمینه‌های تربیت سالم و فضای مناسب آن را فراهم آورند. یک پدر لازم است بپذیرد که پدری یک شغل است، پس برای آن وقت کافی بگذارد و مهارت‌های لازم برای فائق آمدن در این شغل آسمانی را فراگیرد.

پیش‌نیازهای فرزندپروری

همان‌گونه که در تحصیل رشته‌های علمی، با برخی از پیش‌نیازها روبرو هستیم، در تربیت هم توجه به فضای پیرامونی تربیت و فراگیری آموزش‌های لازم قبل و هنگام پرورش فرزندان ضروری است. برخی از این دانستنی‌های ضروری به طور اختصار چنین‌اند:

۱٫     آگاهی از فضای روان‌شناختی و نیازهای فرزندان

۲٫     آگاهی از آسیب‌ها و محدودیت‌های فرزندپروری در عصر ما

۳٫     برخورداری از ویژگی‌های شخصیتی مناسب و پایدار

۴٫     برخورداری از سبک تربیتی مناسب

۵٫     آگاهی از روش‌های مشکل‌آفرین در مسیر تربیت فرزندان

 

آگاهی از آسیب‌ها و محدودیت‌ها

مهم‌ترین آسیب‌ها و محدودیت‌هایی که والدین امروز با آن روبرو هستند، چنین است:

·        کمی فرزندان به همراه افزایش امکانات، سبب کم شدن حوصله مادران و رشد ناقص فرزندان می‌شود.

·        بهره‌‌مندی افراطی از امکانات مجازی  همانند رسانه‌ها، رایانه و دیگر ابزار روز، سبب رشد مجازی فرزندان می‌شود.

·        زندگی‌های آپارتمانی، مانع بروز خلاقیت‌ها و نیازهای طبیعی فرزندان می‌شود.

·        تغییر اولویت خانواده‌ها از فرزند پروری به دیگر مسائل و رقابت‌ها مانند مسائل اقتصادی، اشتغال و …، مانع دیگری بر سر راه موفقیت در فرزند پروری است.

·        کودکان ما در عصر لذت و شتاب زندگی می‌کنند، لذا مستعد بی‌حوصلگی، پرتوقعی و دیگر آسیب‌ها هستند

·        دشواری کنترل اطلاعات نامناسب در دهکده اطلاعات، سبب رشد نامتقارن کودکان شده و حریم سازی را دشوار می‌کندو

·        افتادن والدین در دام‌های تربیتی نادرست، سبب ناکامی در فرزند پروری است. برخی از این دام‌ها به شرح زیر است:

۱٫      افتادن در دام انتقاد و خرده‌گیری: شامل درگیری فراوان و معمولا غیر ضروری جنگ قدرت با کودک است که به طور معمول شامل برخورد پدر یا مادر با بد رفتاری کودک است، از قبیل دعوا یا بحث کردن با روشی انتقادی«دست از سر برادرت بردار»، با روشی تهدید آمیز«اگر این کار را تکرار می‌کنی، من می‌دانم و تو»، با فریاد یا تنبیه بدنی. در این نوع روش انضباطی که خشم پدر و مادر به سرعت افزایش می‌یابد، اغلب نتیجه عکس است و ممکن است به تنفر و دشمنی بیشتر بین کودک و والدین بیانجامد. اگر میان شما و کودکتان چنین درگیری‌هایی وجود دارد، زمان آن رسیده  تا روشی جدید برای برخورد با این وضعیت اتخاذ کنید.

۲٫      افتادن در دام تنهایشان بگذارید: معمولا با دام انتقاد و خرده‌گیری همراه است و شامل بی‌توجهی پدر و مادر نسبت به کودک است. هنگامی که رفتار پسندیده‌ای از خود نشان می‌دهد یا هنگامی که در کنار سایر کودکان دوستانه بازی می‌کند. اگر رفتار شایسته کودک مورد بی‌توجهی و بی‌مهری قرار گیرد، در آینده چنین رفتاری کمتر از او سر می‌زند. یک اصل مهم در تربیت صحیح کودک، تشویق و توجه به رفتارهایی است که دوست دارید در آینده بیشتر شاهد آن باشید.

۳٫      افتادن در دام فقط به خاطر بچه‌ها: در مورد پدر و مادرانی صدق می‌کند که ازدواج ناموفقی دارند و با وجود دعوا و جر و بحث‌های فراوانی که با یکدیگر دارند، به جای اینکه روش‌هایی را برای برطرف کردن اختلافات زناشویی خود بیاموزند،  فقط به خاطر بچه‌ها با یکدیگر زندگی می‌کنند. فرض بر این است کودک هم به پدر و هم به مادری باثبات نیاز دارد. ولی تحقیقات این وضعیت مطلوب را زیر سؤال برده و نشان داده است که کودکان در خانواده‌هایی که میان پدر و مادر برخورد و فشار روانی بسیار وجود دارد، بیشتر دچار مشکلات رفتاری و عاطفی هستند تا آنان که تنها با پدر یا فقط با مادری باثبات زندگی می‌کنند. بنابراین مشکلات جدی زناشویی را نباید نادیده گرفت. جدال و اختلاف نظر بر سر روش‌های تربیت فرزند میان پدر و مادر منجر به ناسازگاری و تضاد می‌شود که به نوبه خود مشکلات رفتاری را وخیم‌تر می‌سازد.

۴٫      افتادن در دام بی نقص بودن پدر و مادر: این گرایش نتیجه علاقه ما به کامل بودن است و نه صلاحیت داشتن و با کفایت بودن. از آنجایی که پدر یا مادر کامل وجود ندارد، پروردن چنین سودایی در سر، منجر به ناامیدی، تنفر و احساس گناه و ناتوانی می‌شود.

۵٫      افتادن در دام فدا شدن: به این معناست که والدین خود را چنان درگیر تربیت کودک می‌کنند که نیازهای عاطفی خود را برای داشتن روابط زناشویی مناسب، مصاحبت و دوستی، همنشینی،‌تفریح، امور شخصی و شادی و لذت نادیده می‌گیرند،‌تا آنجا که باعث خدشه‌دار شدن روابط زناشویی شده، سرانجام به احساس نارضایتی و تنفر تبدیل می‌شود. تربیت موفق هنگامی به دست می‌آید که بزرگسالان زندگی متعادلی داشته باشند. باید دانست که گذشتن از همه چیز و فدا کردن خود،‌به تربیت عالی نمی‌انجامد. [۳]

ویژگی‌های شخصیتی لازم برای فرزندپروری

۱٫      ثبات

۲٫      اعتدال

۳٫      قدرت ارتباط بالا

۴٫      تحمل بالا

۵٫      آرامش

۶٫      هدفمند در تربیت

۷٫      معتقد به اجر معنوی تربیت

وقتی والدین از ویژگی‌های فوق برخوردار باشند‌، برای کودکان قابل پیش‌بینی می‌شوند و همانند نقشه‌ای پویا و گویا به سمت تعالی و تکامل می‌گردند.

داشتن سبک تربیتی مناسب

سبک فرزند پروری از دو جزء تشکیل شده است:

پاسخ‌دهی والدینی که به میزان حساس بودن والدین، گرمی و حمایت کنندگی آنها مربوط است.

توقع والدینی که به انتظارات آنها از فرزندان و میزان کنترل کنندگی آنها مربوط می‌شود.

والدین را بر اساس دو محور پاسخدهی و سطح توقع می‌توان به چهار دسته تقسیم نمود:

۱٫      سخت‌گیر:

روش‌ها: والدین تنبیه‌کننده، محدود کننده بوده و متوقع و صریح هستند، در حالی‌که پاسخدهی آنها به نیاز کودکان، در حداقل میزان خود قرار دارد. این والدین، فرزندانشان را وادار می‌کنند تا از آنها اطاعت کنند و به آنها احترام بگذارند. آنها برای فرزندانشان محدودیت و کنترل شدید وضع می‌کنند و با آنها تبادل کلامی ناچیزی دارند. آنها معتقدند که فرزندانشان باید بدون هیچ توجیهی، مطیع صرف باشند. در این شیوه والدین برای کسب اطمینان از طاعت فرزندشان، حتی متوسل به تنبیه جسمانی هم می‌شوند.

نتایج: کودکان این والدین، اغلب از نظر اجتماعی به‌طور ناشایست رفتار می‌کنند، به‌هنگام مقایسه اجتماعی مضطرب می‌شوند، در آغاز فعالیت شکست می‌خورند و مهارت‌های اجتماعی ضعیفی دارند. این شیوه، کودکان را گوشه‌گیر و ترسان و فاقد حس استقلال می‌کند. کودکانی تحریک پذیر، کم جرئت، دمدمی یا متخاصم و عصبانی و بیش از اندازه پرخاشگر محصول این سبک فرزندپروری هستند. این کودکان نسبت به عوامل تنیدگی‌زا، آسیب‌پذیر هستند.

۲٫      مقتدر:

روش‌ها: والدین کودکان را به استقلال تشویق می‌کنند، اما برای آنها محدودیت‌هایی هم قائل می‌شوند و عملکرد آنها را کنترل می‌کنند. این والدین هم در محور پاسخ‌گویی و هم در محور توقع نمرات بالایی دارند. بین میزان پاسخدهی و میزان کنترل و توقع آنها تعادل وجود دارد. آنها به قدری که پاسخگو هستند و نسبت به نیازهای کودکانشان حساس، به همان میزان نیز توقع دارند و فرزند خود را کنترل می‌کنند. آنها کودکانشان را مورد پایش قرار داده و استانداردهای روشنی برای آنها تعیین می‌کنند. آنها قاطعیت دارند، ولی خواسته خود را تحمیل نمی‌کنند و محدود کننده نیستند. این والدین تبادل کلامی فراوانی با فرزندان خود دارند و آنها را حمایت می‌کنند. آنها از روش‌های انضباطی حمایت کننده و غیر تنبیهی استفاده می‌کنند. آنها از فرزند خود انتظار دارند که قاطع، دارای حس مسئولیت پذیری اجتماعی، خود نظم جو و مشارکت کننده باشد.

نتایج:کودکانی که والدینشان از شیوه مقتدرانه استفاده می‌کنند، اغلب رفتار اجتماعی شایسته‌ای دارند. آنها دوست دارند که متکی به خود باشند، لذات و خواسته‌های خود را به تعویق بیاندازند، با همسالان خود کنار بیایند و حرمت خود بالایی داشته باشند.شیوه فرزند پروری مقتدرانه، قاطعانه بوده ولی منطقی، گرم، پرورش دهنده و توام با محبت است و بیش از سایر روش‌ها به اجتماعی شدن کودک، کمک می‌کند.

۳٫      بی‌تفاوت:

روش‌ها:این والدین غیر پاسخگو و بی‌توقع هستند. آنها خود را با زندگی فرزندانشان درگیر نمی‌کنند. طرد‌کننده، غافل و نادیده انگار هستند. وقتی که فرزند این نوع والدین، یک نوجوان یا حتی کوچکتر باشد، اگر از آنها بپرسید: الان که ساعت ۱۰ شب است، آیا می‌دانید که فرزندتان کجاست؟ جواب را نمی‌دانند. این والدین نسبت به فرزندانشان بی‌تفاوت هستند و روش آنها پرهیز از پذیرش مسئولیت و صدور مجوز انجام هر کاری به فرزندانشان است.

نتایج:کودکان والدین بی‌توجه، احساس می‌کنند که سایر جنبه‌های زندگی والدینشان مهمتر از خود آنهاست. آنها از نظر اجتماعی، رفتار شایسته‌ای ندارند، کنترل ضعیفی روی خود دارند و نمی‌توانند مستقل باشند و انگیزه پیشرفت ندارند. فرزندان آنها معمولا طغیانگر، لوس، پرخاشگر، تکانشگر و از لحاظ اجتماعی نالایق هستند.

۴٫      سهل‌گیر:

روش‌ها:این والدین، در زندگی فرزندان خود خیلی دخالت می‌کنند، ولی ممنوعیت و محدودیت اندکی برای آنها قائل می‌شوند. در واقع آنها بیش از حد پاسخگو هستند. این والدین اغلب اجازه می‌دهند که فرزندانشان هر کاری می‌خواهند انجام دهند و راه خود را بروند. چون معتقدند که ترکیبی از حمایت و تامین نیازهای کودک و نداشتن محدودیت، باعث می‌شود تا کودک خلاق و با اعتماد شود. آنها غیر‌سنتی و آسان‌گیر هستند، نیازی به رفتار بالغانه ندارند و به خود نظم‌جویی قابل ملاحظه معتقدند.

نتایج: نتیجه این شیوه فرزندپروری، کودکان با عدم توانایی در کنترل رفتار است، چرا که والدین این کودکان به رشد همه جانبه کودک توجهی ندارند. آزادی بیان و خود مختاری افراد در این شیوه، اصل است و والدین تنها به استدلال و توجیه بسنده می‌کنند. فقدان انضباط در منزل با پرخاشگری اجتماعی همبستگی دارد و این نیز به نوبه خود با طرد از سوی هم‌طرازان همراه می‌شود. [۴]

محصولات در یک نگاه

*   والدین سخت‌گیر = انسان‌های حقیر

*   والدین مقتدر = انسان‌های متعادل

*   والدین بی‌توجه = فرزندانی سردرگم و یاغی

*   والدین سهل‌گیر = فرزندانی ضعیف و بدون اعتماد به نفس

نکته: در این میان سبک تربیتی مقتدر، از کارایی و موفقیت بسیار بالایی برخوردار می باشد.

آشنایی با روش‌های مشکل‌آفرین[۵]

با توجه به انواع سبک‌های فرزندپروری متوجه می‌شویم که هر دسته از والدین، به جز آنهایی که می‌توانند به نیاز کودکان پاسخ داده و توقع کنترل معقولی بر رفتار آنها داشته باشند، در عمل فرزندانی بیمار تربیت می‌کنند. والدین سخت‌گیر انسان‌های حقیر، والدین سهل‌گیر فرزندانی ضعیف و بدون اعتماد به نفس و والدین بی‌توجه، فرزندانی سردرگم و یاغی تربیت می‌کنند. علاوه بر این، چند نکته دیگر می‌تواند روشن‌کننده سبک‌های فرزندپروری بیمارگونه باشد:

۱٫     داشتن رابطه معیوب:

رابطه معیوب مربوط به والدینی است که به دلایل مختلف پیام‌های دو لایه برای فرزندان خود ارسال می‌کنند. مادری که هم از داشتن فرزند خود ناراضی است و هم به فرزند خود علاقه‌مند است، در نهایت رفتارهای یکسان و وحدت یافته‌ای ندارد. به عنوان مثال، او با وجود اینکه با رفتاری از فرزند خود توافق دارد، ولی رفتار غیرکلامی مخالفی را به فرزندش نشان می‌دهد. الگوی پیام آنها این است: «موافقم، ولی خیر نبینی!» یا الگوی گفتگوی «بله … ، اما …» در کلام آنها زیاد دیده می‌شود. این والدین صداقت و یکپارچگی در رفتار خود ندارند. تحقیقات نشان داده‌اند که والدین افراد مبتلا به اسکیزوفرنی دارای این الگوی رفتاری هستند.

۲٫والدین ناهماهنگ:

والدین ناهماهنگ نیز به نوعی محصولاتی بیمار تولید می‌کنند. در این الگو یکی از والدین با امری موافق است و دیگری مخالف. فرزندان چنین والدینی سردرگم هستند و از نظر اخلاقی ضعیف تربیت می‌شوند. چون آنها اصول محکمی را برای تبعیت نمی‌شناسند.

۳٫جابجایی نقش والدین:

خانواده‌هایی که در آنها، پدر نقش مادر و مادر نقش پدر را ایفا می‌کند، نیز فرزندانی بیمار تربیت می‌کنند. پدر و مادر هر یک نقش‌های خاص خود را دارند. پدر در زندگی مظهر قدرت، اقتدار و توقع و مادر مظهر مهر، پاسخ‌دهی و حساسیت نسبت به نیازهای عاطفی است. مادری که سعی می‌کند وظایف پدر را جبران کند، گاهی نه پدر است و نه مادر یا به عبارت دیگر هم نقش مادری را خوب ایفا نمی‌کند و هم نقش پدری را تخریب می‌کند. بر عکس اگر پدری نقش یک مادر مهربان را به خود بگیرد، هم نقش مادری را تضعیف می‌کند و هم جایگاه پدری را در نظام روان‌شناختی کودک متزلزل می‌کند. بنابراین چنین کودکانی، چه دختر چه پسر به‌خصوص در نقش جنسی خود ضعیف عمل می‌کنند.

۴٫والدین بیمار و عصبی:

والدینی که دچار اختلالات روانی باشند، نیز معمولا فرزندانی بیمار تربیت می‌کنند. این والدین به چند دسته تقسیم می‌شوند:

*- والدینی که دارای بیماری‌های عصبی هستند، مانند وسواس، اضطراب یا افسردگی.

*- کسانی که خود‌شیفته بوده و یا اختلال شخصیت دارند.

*- دسته اول به دلیل ناتوانی و در معرض گذاشتن الگوهای غلط، ریسک تربیت فرزندانی بیمار را افزایش می‌دهند و دسته دوم به دلیل اینکه توانایی برقراری ارتباط صحیح با فرزندان خود ندارند، فرزندانی بیمار تربیت می‌کنند. به طور مثال از آن‌جا که افراد خود‌شیفته مشغول کارهای شخصی خود می‌شوند، نمی‌توانند به نیاز دیگران توجهی داشته باشند.

۵٫     والدین غایب:

والدینی که غایبند، معمولا فرزندان خود را تنها می‌گذارند. رها کردن کودکان و تنها ماندن آنها زمینه را برای رشد الگوهای منفی رفتاری فراهم می‌کند. از طرفی کودکان را بر این باور که نیازمند هدایت یا حمایت دیگری نیستند واقف کرده، آنها را مستعد آسیب‌های اجتماعی می‌کند. گاهی یکی از والدین غایب است که دراین صورت بار مسئولیت روی دوش والد دیگر قرار می‌گیرد و در دراز مدت ضمن خسته و عصبی کردن او، امکان تربیت بهینه را از بین می‌برد. از طرف دیگر به دلیل اینکه پدر و مادر هر یک دارای نقش‌های خاص خود هستند و به نیازهای متفاوتی پاسخ می‌دهند، غایب بودن هر یک از آنها زمینه را برای آسیب‌پذیری کودکان فراهم می‌کند.

 

۶٫     والدین نابالغ:

والدینی که از هویت یافتگی واقعی برخوردار نیستند، نیز فرزندانی بیمار تربیت می‌کنند. این والدین یا از پختگی کافی برخوردار نیستند و یا کسانی هستند که هنوز آمادگی ازدواج نداشته و یا آمادگی والدگری ندارند. آنها فرزندان را به عنوان یک بازیچه و یا به طور ناخواسته به دنیا می‌آورند. گاهی چنین والدینی مسئولیت فرزندپروری خود را به والدین خود یعنی پدر بزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌سپارند. دخالت الگوهای دیگر در فرزندپروری، هویت‌یافتگی فرزندان را به دلیل عدم هویت یافتگی والدین به خطر می‌اندازد.

۷٫ والدین ناسازگار

   بعضی از اختلافات زناشویی به خاطر داشتن کودکی بسیار بدقلق به وجود می‌آید. روابط بین زن و شوهرها به دلیل داشتن کودکان بدقلق تحت فشار قرار می‌گیرد، زیرا هیچ یک بر سر مسائل اساسی تربیت فرزندانشان با دیگری توافق ندارد. مسائلی از قبیل چه رفتارهایی باید اصلاح شود، چه روشی باید برای تربیت کودکان اتخاذ کرد، توسط چه کسانی، چقدر، و یا اینکه والدین چقدر از وقت خود را باید با فرزندانشان بگذرانند؟

   کودکان در محیط خانوادگی مثبت، گرم و پر از عشق و محبت، خوب رشد می‌کنند؛‌خانواده‌ای که در آن پدر و مادر مانند اعضای یک تیم در امور مربوط به تربیت فرزند خود در کنار یکدیگر تلاش می‌کنند. هنگامی که اختلافات جدی بین زن و شوهر مانع به وجود آمدن چنین محیطی شود،  هر دوی آنها احتیاج به مشاوره خانوادگی پیدا می‌کنند.

   خانواده‌هایی که در آنها روابط خوبی بین پدر و مادر وجود ندارد، به طور مستقیم و غیر مستقیم روی کودکان تاثیر می‌گذارند. کودکان مستقیما تحت تاثیر قرار می‌گیرند،‌زیرا شاهد دعوای پدر و مادرشان هستند. این مسئله برای کودکان خیلی دردناک است، چون آنها دوست دارند پدر و مادرشان همیشه خوشحال باشند. غیرمستقیم تحت تاثیر قرار می‌گیرند زیرا پدر یا مادری که نگران وضعیت خانواده است(به خصوص مادر)، ممکن است افسرده شود، ساعات کمتری را با کودکان خود بگذراند و حتی ناسازگارتر یا تندخوتر شود.

   کودکان غالبا از اینکه پدر و مادرشان در مواردی خاص روابط ضعیفی با یکدیگر پیدا می‌کنند و یا اینکه بی‌پرده به یکدیگر خشونت نشان می‌دهند، بسیار رنج می‌برند. کودکانی که در کنار والدینی زندگی می‌کنند که نزاع‌های شدید و بی‌پروا بین آنها وجود دارد، از لحاظ عاطفی کاملا سست و ناپایدار هستند. خانواده‌هایی که در آنها پدر و مادر بی‌پروا در مقابل چشمان فرزندان مدام با یکدیگر دعوا می‌کنند و بر سر هم فریاد می‌زنند، اثرات متفاوتی بر فرزندان پسر و دختر می‌گذارند. پسرها ممکن است رفتارهایی جامعه ستیز مانند پرخاشگری از خود نشان دهند، در صورتی که دختران مضطرب، گوشه‌گیر و افسرده می‌شوند.

به سوی سازگاری

   با بهره‌مندی از روش‌‌های زیر می‌توان به سمت سازگاری و زندگی سرشار از آرامش حرکت کرد و در پرتو آن کودکانی آرام و معنوی پرورش داد:

·        شناسایی درست ریشه‌ها به جای محکوم کردن یکدیگر

·        مشاوره به جای خودرأیی و غرور کاذب

·        مطالعه کتاب‌های سودمند مانند:

o       نبرد بی برنده، استاد علی اکبر مظاهری، انتشارات خادم الرضا(ع)

o       همسران سازگار، علی حسین زاده، انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)

 

 

 

کلیدهای تربیت فرزندان

نقش ایمان در تربیت

در فرایند تربیت، رویکرد فکری والدین نقش ممتازی دارند. اگر والدینی در مسیر معنویت و تعالی گام بردارند، کودکان خود را هم به سعادت تشویق می‌کنند در حالی که والدین صرفا مادی و دور از فرهنگ دینی می‌توانند کودکان را از این امتیاز محروم سازند. روایتی زیبا مؤید این نظریه است.

امام صادق علیه السلام : بنده مؤمن همواره برای خانواده خود دانش وتربیت نیکو به ارث می نهد، تا همه آنها را وارد بهشت کند به طوری که کوچک وبزرگ وخدمتکار وهمسایه را در بهشت می یابد. بنده گناهکار پیوسته برای خانواده خود بد ادبی را به ارث می نهد، چندان که همه آنها را وارد دوزخ می کند به طوری که کوچک و بزرگ از خانواده‌اش و خدمتکار و همسایه را در آن جا می‌بیند.(میزان الحکمه، ج۱، ص۱۰۸ )

کلیدهای عمومی تربیت

۱) اختصاص زمان به کودکان

لازم است این زمان با شرایط زیر همراه باشد:

·        با کیفیت

·        پرمحتوا

·        در آن خدماتی به کودک داده شود

·        زمان اختصاصی به هر کدام از فرزندان در نظر گرفته شود

·        متنوع باشد و شامل زمان آموزشی، بازی، همراهی با کودک، خرید و … باشد

۲)محبت به کودک

محبت به کودک یکی از مهم‌ترین کلیدهای تربیت است. کودکان تشنه محبت‌اند و با دریافت این آب گوارا از دستان والدین، به آرامشی ژرف می‌رسند. از راه محبت به کودکان می‌توان بسیاری از مشکلات رفتاری را برطرف و حتی پیشگیری کرد. محبت می‌تواند مصادیق متعددی مانند محبت جسمانی، تماس فیزیکی، بوسیدن، نوازش کردن ، گرفتن دست کودک و… داشته باشد. همچنین لازم است کودکان از علاقه ما به خودشان باخبر باشند. محبت به فرزندان همانند دیگر مسائل بر محور اعتدال خواهد بود و هر گونه افراط یا تفریط در این مسئله می‌تواند روند تربیت را با آسیب روبرو کند.

روایاتی که والدین را به محبت کردن نسبت به فرزندان‌شان تشویق کرده‌اند:

·        رسولُ اللّه(ص): أحِبُّوا الصِّبیانَ و ارحَموهُم ؛کودکان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید».[۶]

·        پیامبر خدا (ص)به سوى عثمان بن مظعون رفت و دید که او پسر بچه همراه خود را مى بوسد، فرمود: این بچه تو است؟ عرض کرد: آرى. فرمود: دوستش دارى عثمان؟ عرض کرد: آرى به خدا، اى رسول خدا، او را دوست دارم! فرمود: آیا بر محبّتت نیفزایم؟ عرض کرد: چرا، پدر و مادرم فدایت. فرمود: هر کس کودک خردسالى از نسل خود را خوشحال کند، خداوند در روز قیامت او را خوشحال گرداند.[۷]

·        امام صادق(ع):إِنَّ اللَّهَ لَیَرْحَمُ الْعَبْدَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ؛ خداوند به بنده‌اش به دلیل علاقه زیاد وی به فرزندش، رحمت فرو می‌آورد.

·        پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هر که فرزند خود را ببوسد، خداوند عزّ و جلّ براى او یک ثواب مى‌نویسد و هر که فرزندش را شاد کند، خداوند در روز قیامت او را شاد مى سازد و هر که به او قرآن بیاموزد [در روز قیامت ]پدر و مادرش فرا خوانده مى شوند و دو جامه بر آنان پوشانده مى شود که از درخشش آن صورت بهشتیان مى درخشد.[۸]

۳) تکریم کودک

بزرگداشت متعادل شخصیت کودکان،‌آنها را در تصوری که از خود به دست می‌آورند، ‌یاری می‌رساند و در میزان حرمت خود و عزت نفس کودکان مؤثر است.

امام علی(ع): «استِصْلاحُ الأخیارِ بإکْرامِهِمْ ، و الأشرارِ بتأدیبِهِمْ ؛ اصلاح کردن نیکان با گرامى داشتن آنهاست و اصلاح کردن بدکاران با تأدیب (تنبیه) آنان».[۹]

 

۴) گفتگو با کودک

نمونه‌های یک گفتگوی خوب با کودک می‌تواند چنین باشد:

استفاده از جملات تحسینی؛ استفاده از تشویق کلامی؛ دادن اجازه اظهار نظر به کودک ؛ پاسخ دادن به سؤالات و کنجکاوی‌ها؛ گفتگوی هدایت‌شده برای حل مسائل و…

۵) الگو شدن برای کودک

والدین الگو و رهبر فکری، عاطفی و رفتاری فرزندان خود هستند، از این رو لازم است نسبت به رفتارهای خود دقت بیشتری داشته باشند. فرزندان از رفتار والدین بیشتر از گفتارشان درس می‌آموزند و همواره نسبت به هماهنگی گفتار و رفتار والدین حساسیت نشان می‌دهند.

امام علی(ع) درباره جنبه الگویی می‌فرماید: «هر که خود را پیشواى مردم قرار دهد، باید پیش از آموزش دیگران به آموزش خود بپردازد و پیش از آن که به زبان [مردم را ]تربیت کند، با کردار و رفتارش تربیت نماید. آن که آموزگار و مربّى خویش است، بیشتر سزاوار احترام و تجلیل است تا آن که آموزگار و مربّى مردم است».[۱۰]

۶) فراهم نمودن فعالیت‌های سرگرم کننده

یکی از وظایف والدین، فراهم نمودن زمینه‌های سرگرمی سالم برای کودکان است. اگر چنین فضایی در نظر گرفته شود، کودک کمتر اظهار بی‌حوصلگی نموده و نسبت به مدیریت والدین احساس بهتری خواهد داشت. برخی از این فعالیت‌های می‌تواند چنین باشد:

تدارک و طراحی بازی‌های فکری،  سی‌دی‌های مناسب و محدود همراه با وضع قوانین استفاده از آنها، ایجاد فضای سرگرمی کنترل شده مانند ارتباط با یکی از اقوام یا همسایگانی که فرزند همسال فرزند شما دارند و از نظر فرهنگی به شما نزدیک هستند،  داشتن برنامه بردن به پارک، به کارگیری خلاقیت در روش و برنامه‌های سرگرم کننده و ….

۷) اقتدار همراه با صمیمیت

بر اساس سبک تربیتی مقتدرانه، لازم است والدین علاوه بر محبت و صمیمت فراوان با کودکان، از هر گونه تخلف و عبور از قوانین جلوگیری کنند. به عنوان مثال کودک حق ندارد در هیچ شرایطی هر چند به شوخی دست روی والدین بلند کند. این کار که امروزه مورد توجه روان شناسان قرار گرفته، می‌تواند تأثیر منفی در روند ارتباطی کودک با والدین در سال‌های آینده داشته باشد.

الإمامُ العسکریُّ(ع): «جُرأةُ الوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدعوا إلَى العُقوقِ فی کِبَرِهِ ؛ جسارت فرزند بر پدر در دوران کودکى اش ، موجب نافرمانى در بزرگ سالى اش مى شود».[۱۱]

۸) هم‌بازی شدن با کودک

بازی هر چند رفتاری ساده است، اما می‌تواند مسائل زیادی را به کودک بیاموزد. کودکى که کودکىِ خود را به وسیله بازى ارضاء نکرده باشد، در بزرگسالى رفتارهاى کودکانه از او سر مى زند. آموزه‌های دینی ضمن تشویق ما به بازی با کودکان ، خواسته‌اند که مثل خودشان بازی کنیم و نیز مانعی برای بازی کودکان نباشیم.

·        امام علی(ع): «مَنْ کَانَ لَهُ وَلَدٌ صَبَا؛ هر کس کودکی دارد با او کودکی کند»[۱۲]

·        امام کاظم (ع): بازیگوشى (شیطنت) پسر در دوران کودکى پسندیده است، براى این که در بزرگسالى بردبار شود .[۱۳]

۹) وفای به وعده‌ها

رفتارهای اخلاقی والدین در شکل‌گیری شخصیت اخلاقی آنها نقش دارد. به ویژه رفتارهایی همانند خوش قولی که با تأمین نیازهای کودک در ارتباط است. آموزه‌های دینی ما را به رعایت این قانون در تربیت تشویق کرده‌اند.

·        پیامبر اعظم(ص):«أَحِبُّوا الصِّبْیَانَ وَ ارْحَمُوهُمْ وَ إِذَا وَعَدْتُمُوهُمْ شَیْئاً فَفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ لَا یَدْرُونَ إِلَّا أَنَّکُمْ تَرْزُقُونَهُمْ؛ کودکان‌تان را دوست بدارید و به آنها محبت کنید و اگر وعده‌ای به آنها دادید، عمل کنید که کودکان شما را روزی رسان خود می‌دانند».

·        امام صادق(ع):إِذَا وَعَدْتُمُ الصِّبْیَانَ فَفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ یَرَوْنَ أَنَّکُمُ الَّذِینَ تَرْزُقُونَهُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیْسَ یَغْضَبُ لِشَیْ‏ءٍ کَغَضَبِهِ لِلنِّسَاءِ وَ الصِّبْیَانِ؛ هنگامی که به کودکان وعده دادید، به آن عمل کنید که آنها شما را روزی رسان خود می‌دانند( و آنها را با بد قولی آزار ندهید که) خداوند نسبت به چیزی همانند ناراحت کردن بانوان و کودکان، خشمگین نمی‌شود.[۱۴]

 

۱۰)پرهیز از مجادله با کودک

بحث و بگو مگو با کودکان نه تنها مشکلی را از مسیر تربیت حل نمی‌کند، بلکه نشان ضعف والدین است. از این رو پرهیز از مجادله خود یکی از کلیدهای تربیت به حساب می‌آید.

·        پیامبر اکرم(ص):مجادله را رها کنید؛ زیرا مجادله گر قطعا زیان می بیند.[۱۵]

·        امام علی(ع): هر که آبروی خود را دوست دارد، باید از مجادله بپرهیزد.[۱۶]

·        لقمان حکیم: مَن یُحِبَّ المِراءَ یُشتَمْ؛ کسی که مجادله را خوش داشته باشد، ناسزا شنود.[۱۷]

۱۱)اعتدال در سرزنش

سرزنش به میزان کم و همراه با حفظ شخصیت فرزند می‌تواند موجب حرکت و تغییر شود. ولی هنگامی که این سرزنش از اعتدال خارج شده به تمام بخش‌های شخصیتی و زندگی کودک سرایت کند، نه تنها تأثیر مثبتی نخواهد داشت،‌بلکه تخریب‌گر بزرگی در این راه به حساب می‌آید. توجه به روایات در این باره تأمل برانگیز است.

امام على علیه السلام:

·        زیاد سرزنش نکن، که سرزنش زیاد کینه مى آورد و به دشمنى مى انجامد.[۱۸]

·        زیاده‌روی در سرزنش کردن، آتش لجاجت و سرکشی را در آنان شعله‌ور می‌کند.[۱۹]

·        بردگان(زیر دستان) را نیکو تربیت کن و کمتر خشم گیر و بى جهت کسى را زیاد سرزنش نکن و اگر یکى از ایشان به خاطر ارتکاب گناهى سزاوار سرزنش شد، پس به نیکى ملامت کن؛ چرا که ملامتِ همراه با گذشت، براى کسى که عاقل باشد از زدن دردناک تر است.[۲۰]

 

 

۱۲)ایجاد مقررات واضح

با توجه به قانون‌پذیری کودکان، می‌توان با وضع قوانین به جای روش‌های منفی دیگر،‌آنها را به تربیتی نیکو نزدیک ساخت. لازم است این قوانین با شرایطی همراه باشند:

·        کم باشد

·        منصفانه باشد

·        آسان باشد

·        قابل اجرا باشد

·        مثبت بیان شود

·        واضح باشد

·        با آرامش مطرح شود

·        معتدل باشد و دستورهای اضافی و تکراری نداشته باشد(اعتدال در امر و نهی)

۱۳)در نظر گرفتن ظرفیت کودک

تکلیف به اندازه توانایی است. وقتی از کودک مطالباتی بیشتر از توانش داشته باشیم، طبیعی است که تمرد کرده یا دچار ضعف اعتماد به نفس خواهد شد. به رهنمودهای دینی در این باره توجه فرمایید.

·        پیامبر اعظم(ص):رَحِمَ اللَّهُ وَالِدَیْنِ أَعَانَا وَلَدَهُمَا عَلَى بِرِّهِمَا (الراوی) قلت: کیف یعینه علی برَه؟ قال یقبل میسوره و یتجاوز عن معسوره؛ خداوند پدر و مادری را که به فرزندانشان در نیکی کردن یاری می‌رسانند، رحمت کند؛ به اینکه آنچه در توان کودک است از او بپذیرند و از آنچه قادر به انجام دادنش نیست، صرف نظر نمایند.[۲۱]

۱۴)کلیدهای دیگر

·        آگاه کردن کودک از رفتار مناسب

·        پشتیبانی از درخواست‌های منطقی

·        استفاده از روش زمان سکوتمثلا از کودک می‌خواهیم که به مدت ۵ دقیقه صحبت نکند یا در جمع نباشد.

·        محروم کردن موقت

·        بی‌توجهی برنامه‌ریزی شده

·        برنامه‌ریزی فعالیت‌هایی برای جلوگیری از بروز مشکلات رفتاری

·        تشویق استقلال فردی از طریق روش «بگو، بپرس، انجام بده»

موفق باشید

 

[۱].حکمت نامه کودک، ح ۲۳۱؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۵۹، ح۲۰٫

[۲]. منبع روایات: میزان الحکمه ج۱ ص۹۹

[۳].متیو ساندرز، برای همه پدرها و مادرها، ترجمه نوشین شمس، تهران، آسیم، چ۳، ۱۳۸۵، ص ۱۱ـ۱۳٫

[۴]مسعود جان بزرگی، ناهید نوری و مژگان آگاه‌هریس، آموزش اخلاق، رفتار اجتماعی و قانون پذیری به کودکان، تهران، ارجمند، چ۱، ۱۳۸۷، ص۳۱ـ۳۵٫

[۵] .همان، ص۳۶ـ۳۷٫

[۶].الکافی، ج۳، ص۴٩

[۷].کنزالعمّال : ۴۵٩۵٨

[۸].الکافی، ج۶، ص۴٩، ح١

[۹].بحارالأنوار، ج٧٨، ص٨٢، ح٨١؛ میزان‌‌الحکمه، ج۱، ص۱۱۱

[۱۰].بحارالأنوار، ج٢، ص۵۶، ح٣٣؛ میزان‌الحکمه، ج۸، ص۷۹

[۱۱].تحف‌العقول، ص ۴٨٩

[۱۲].الکافی، ج ۶، ص ۴۸

[۱۳].من‌لا‌یحضره‌الفقیه، ج٣، ص۴٩٣، ح ۴٧۴٨ ؛میزان‌الحکمه، ج۶ص۲۵۵ ح۱۰۶۵۱

[۱۴].الکافی، ج۶، ص ۵۰

[۱۵].بحارالأنوار : ٢/١٣٨/۵۴

[۱۶].نهج‌البلاغه، حکمت ٣۶٢

[۱۷].قصص‌الأنبیاء، ص١٩٠

[۱۸].میزان‌الحکمه ج۱ ص۱۱۱

[۱۹].تحف‌العقول، ص۸۴

[۲۰].همان، ص ٨٧

[۲۱]. الکافی، ج۶، ص۵۰، ح۶

 

نوشته شده توسط حجت الاسلام ابراهیم اخوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی واستاد روانشناسی مرکزتربیت مربی کودک ونوجوان دفترتبلیغات حوزه علمیه قم